تمسک وهابیت به قرآن در نفی شفاعت

تمسک وهابیت به قرآن در نفی شفاعت

وهابیان با استفاده از آیات قرآن کریم به دنبال نفی مساله شفاعت جویی از اولیاء خدا و انبیاء الهی هستند چرا که معتقدند قرآن کریم شفاعت را فقط از ناحیه خدای متعال دانسته و هر گونه حق شفاعتی را از اولیاء و انبیاء الهی سلب می کند .

به گزارش صالحین،از این رو برآنند تا با بهر گیری از آیات قرآن کریم به نتایج و مقدماتی دست یابند تا بدین واسطه منطق خویش را در نفی مساله شفاعت  و منافات آن با توحید ، مستحکم تر سازند.در این راستا شیوه ظاهر انگارانه و مغرضانه آنان در طرح برخی آیات این شائبه را در ذهن هر مخاطب ناآگاهی ایجاد می کند که مساله شفاعت بر خلاف نص صریح قرآن است. از این رو در این مجال به بحث و بررسی برخی از این آیات پرداخته و در ذیل آیات ، اشتباهات تفسیری و تاویلی وهابیت  را مورد مطالعه قرار می دهیم.

 

وهابیت و تمسک به ادله و اشکالات قرآنی  در نفی شفاعت

۱-    وهابیان معتقدند که  کلام خدای متعال در آیه شریفه ذیل دلالت بر آن دارد که انبیاء و اولیاء از دنیا رفته ، هیچ سودو زیانی را نمی توانند به انسان برسانند و فرآنید شفاعت جویی از آنان کاری لغو و بیهوده است. چنانکه ظاهر این ایه شریفه بدان دلالت دارد : «قل لا أملک لنفسى نفعاً و لا ضرّاً إلا ما شاء الله …» (۱)

بگو: «من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده کند) و اگر از غیب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏کردم، و هیچ بدى (و زیانى) به من نمى‏رسید من فقط بیم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى گروهى که ایمان مى‏آورند! (و آماده پذیرش حقند).

ابتداً به نظر می رسد با توجه به آنچه در این آیه آمده، طلب شفاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مفاد آیه منافات دارد! اما با دقت در آن متوجه خواهیم شد که آنچه این  آیه کریمه در صدد بیان آن است، اثبات توحید افعالى و نفى استقلال پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خداوند در وجود و سایر شۆون وجودى است، بنابر این هیچ گونه منافاتى با آیاتى که فاعلیت یا شفاعت و… را با اذن و اراده الهى، به خود آن بزرگوار نسبت مى‏دهد و ما را به مراجعه به اولیاء الله از جمله پیامبر (صلی الله علیه و آله) امر مى‏نماید، ندارد؛ زیرا شفاعت بسان سایر افعال ایشان، در طول فاعلیت خداوند و با اذن و اراده او است.

در واقع، پیامبر (صلی الله علیه و آله) با این کریمه و امثال آن، داعیه الوهیت یا ربوییت را از جانب خویش منتفى مى‏داند. بر خلاف مسیحیت و غالیان که قایل به الوهیت مسیح (علیه السلام)و امام على (علیه السلام)هستند، یا آنان که صاحبان کلیسا را ربّ خود گرفته و بیانات آنها را بر حکم خداوند ترجیح مى‏دهند و… .بنابر این، گر چه ما مأمور به مراجعه به این بزرگواران و احترام به ایشان هستیم، لکن هرگز نباید ایشان را تا مقام الوهیت یا ربوبیت بالا برده و هم طراز خداوند قرار دهیم.به علاوه ما موظفیم از سیره ایشان درس گرفته و وجود و کمالات وجودى خود را عطیه الهى بدانیم، تا دچار غرور و استکبار نشویم.

وهابیان معتقدند که کلام خدای متعال در آیه شریفه ذیل دلالت بر آن دارد که انبیاء و اولیاء از دنیا رفته ، هیچ سودو زیانی را نمی توانند به انسان برسانند و فرآنید شفاعت جویی از آنان کاری لغو و بیهوده است. چنانکه ظاهر این ایه شریفه بدان دلالت دارد : «قل لا أملک لنفسى نفعاً و لا ضرّاً إلا ما شاء الله …»

علاوه بر این آیه شریفه آیات مشابه دیگری نیز(۲) وجود دارد که صرفا گویای عدم استقلال در وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) است  و وقتى که از شخص اول عالم امکان این استقلال نفى مى‏شود، نفى آن از سایر انسان‏ها و بالتبع از سایر موجودات، اولى خواهد بود.

از سویی دیگر، این آیه  تفسیرى است براى آیاتى چون ۶۴ و ۷۹ و ۸۰ سوره مبارکه آل عمران که ادعاى الوهیت و ربوبیت را از جانب پیامبران راستین الهى منتفى و مردم را از این که قایل به این امر شوند، نهى نموده است. در این جا به جاى این که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، خود را فاعل و مالک و صاحب اختیار مطلق و مستقل از خداوند معرفى نماید و داعیه الوهیت یا ربوبیت بر مردم را بنماید، تمام شۆون وجودى خود را متعلق و وابسته به خداوند مى‏داند و ذکر نفع و ضرر از باب نمونه و به جهت شاخص بودن این دو در فعالیت‏هاى انسان است؛ زیرا هدف اغلب انسان‏ها در کلیه فعالیت هایشان، جلب منفعت و دفع ضرر از خویش است نه چیزى دیگر و إلّا تمامى شۆون وجودى همه موجودات و تمامى فاعلیت و کمالات آنها، از جانب خداوند است نه فقط جلب منافع و دفع ضررها.

۲-        از جمله آیات دیگری که وهابیان از آن به عنوان شاهد مثال استدلال خویش در مساله شفاعت بهره می جویند ، آیه شریفه «فلاتدعو مع الله احداً» (۳)می باشد .این گروه  با استناد به آیه شریفه  مدعیند  که هرگونه خواندن ، و دعوت غیر خدا شرک است. غافل از اینکه آنچه که در مساله  نهی دعوت غیر خدا که به شرک می انجامد، مطلق دعوت نیست.چرا که اگر چنین بود باید همه انسانها از آدم تاکنون که زنجیروار با هم زندگی می کنند و از همدیگر درخواستهایی دارند، مشرک باشند. مراداز این آیه شریفه ، نهی از پرستش غیر خداست که فرازگذشته این آیه; یعنی «المساجدلله» نیز بر این حقیقت، گواهی میدهد. آنچه در این آیه مورد نظر است،آن است که در عبادت ،غیر خدا  هم عرض خداوند قرار داده نشود . چنانکه فراز دیگری از قرآن کریم در آیه شریفه : «انّ الذین تدعون من دون الله»(۴ ) نیز گویای همین مطلب بوده و بر این منطق استوار است. بر این اساس می توان دریافت ،آنچه که به انحراف و بردا شت نامناسب وهابیان از آیات شریفه قرآن دامن زده است،ظاهر انگاری در آیات قرآن و عدم تشخیص مرزهای آیات الهی از یکدیگر می باشد.

۳-      عبارت « و لن تجد لسنّه اللّه تبدیلا» (۵)در قرآن کریم، این توهم را برای وهابیان به وجود اورده که در سنت اعطای عذاب وثواب پروردگار در روز قیامت، هیچ استثنایی وجود ندارد واعتقاد به شفاعت، بر خلاف آموزه های قرآن، استثناء قائل شدن در قانون خداست  ،و این نوعی و تبعیض و بى‏عدالتى است و حال آنکه قانونهاى خدا کلّى و لا یتغیّر و استثناء ناپذیر است، و قبول این استثناء با علم ذاتی و ازلی خداوند ناسازگار است. این شبهه نیز در مساله « بداء» نیز به چشم می خورد و می توان از آن به عنوان نوعی همخوانی میان شبهات مساله بداء و شفاعت تعبیر نمود. از این رو در پاسخ به این شبهه قرآنی ناگزیر به طرح مساله بداء پرداخته و پاسخ به شبهه مستفاد از آیه شریفه را در ذیل پاسخهای داده شده به مساله بداء،بیان می کنیم.

بداء در لغت به معنای ظهور کامل یک چیز است.(۶) اگر انسان چیزی را نداند و سپس بر او آشکار شود و رای و نظرش دگرگون شود، می‌گویند که بر او بداء حاصل شده است. استعمال این معنا بر خداوند متعال جایز نیست زیرا مستلزم تغییر در اراده و علم او خواهد بود و وجود تغییر به هر نوع و شکل در ذات خداوند محال است. با این همه، برخی از علمای سنّی بداء را انکار نموده‌اند از آن جهت که معنای آن را به درستی درک نکرده و پنداشته‌اند بداء با علم ذاتی و ازلی خدا در تعارض است.چنانچه فخر رازی در تفسیر خود در ذیل آیه «یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ » (۷)؛

«خداوند هر چه را بخواهد” محو” و هر چه را بخواهد” اثبات” می کند، و” ام الکتاب” نزد او است.»،

می گوید:

«قالت الرافضه: البداء جائز علی الله تعالی و هو ان یعتقد شیئا ثمّ یظهر له انّ الامر بخلاف ما اعتقده و تمسکوا فیه بقوله: یمحوا الله ما یشاء و یثبت»(۸)

«شیعه معتقد است که بداء در مورد خداوند ممکن است و خقیقت بداء نزد آنها این است که خداوند به چیزی اعتقاد پیدا کند و سپس معلوم شود که واقع بر خلاف اعتقاد او است. و برای اثبات این مطلب به آیه یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ تمسک جسته اند

سپس فخر رازی اضافه می کند این عقیده باطل است زیرا علم خدا از لوازم ذات او است، و آنچه چنین است تغییر و تبدل در آن محال است.و این به نوعی به همان اشکال مندرج در مساله شفاعت بر می گردد که همانا تغییر ناپذیری سنت الهی است.این در حالیست که معنای  اصطلاحی بداء عبارت است از تغییر در قضا و قدر غیر حتمی، و با آنچه مانند فخر رازی از آن تعبیر می کنند، متفاوت است.  برای روشن شدن این تعریف ذکر چند مقدمه لازم است:

الف:  خداوند از اول به همه حوادث ریز و درشت جهان هستی عالم می‌باشد. این چنین نیست که چیزی اول بر خداوند مخفی بوده و او نسبت به آن چیز جاهل بوده باشد سپس بر آن چیز عالم شود. دلیل این مطلب آیات و روایات فراوان و ادله عقلی می‌باشد؛ در قرآن کریم می‌خوانیم: «انّ الله لا یخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء»(۹) «هیچ چیز در زمین و آسمان بر خداوند مخفی نیست

ب:  تقدیر الهی درباره انسان بر دو نوع است:

خدا با گنهکاران تعارف ندارد!

*تقدیر محتوم و قطعی، که به هیچ وجه قابل تغییر نیست حتی با دعا یا صدقه یا کارهای خوب و بد، مثل تقدیر خداوند بر اینکه هر انسانی خواهد مرد؛ «کلُّ نفسٍ ذائِقه الموتِ» (۱۰) «هر انسانی طعم مرگ را می‏چشد

*تقدیر معلق و مشروط، که با فقدان برخی شرایط، دگرگون می‏شود و تقدیر دیگر جایگزین آن می‏گردد، مثل تقدیر خداوند بر اینکه مریضی در وقت خاصی می‌میرد که این تقدیر قطعی نیست زیرا در صورت مداوا یا دعا یا صدقه دادن برای شفای این مریض، تقدیر جدیدی برای وی که همان شفا یافتن و طول عمر او خواهد بود، معین می‌شود. در روایات نیز این دو تقدیر به صورت صریح ذکر شده است، امام باقر(علیه السلام)می‌فرمایند:«من الأمور أمور محتومه کائنه لا محاله، و من الأمور أمور موقوفه عند الله، یقدم فیها ما یشاء و یمحو ما یشاء، و یثبت منها ما یشاء»(۱۱) «برخی امور، حتمی‌اند که ناگزیر موجود خواهند شد. برخی امور دیگر، در نزد خدا موقوف‌اند که خدا با مشیت خود، برخی از این امور را مقدّم می‌کند، برخی دیگر را از بین می‌برد و برخی دیگر را موجود می‌سازد

جنانچه قبلا ذکر شد بداء در مورد تقدیر دوم یعنی تقدیر غیر قطعی واقع می‌شود.

ج:  خداوند دارای قدرت و سلطه مطلق بر هستی است و هر زمان خواست می‏تواند تقدیری را جایگزین تقدیر دیگر سازد; در حالیکه به هر دو نوع تقدیر، علم قبلی داشته، و هیچگونه تغییری نیز در علم وی راه نخواهد یافت. زیرا تقدیر نخست چنان نیست که قدرت خدا را محدود ساخته و توانایی دگرگون کردن آن را از او سلب کند.به دیگر سخن، خلاقیت و آفرینش گری و اعمال قدرت از جانب خداوند، استمرار داشته و به حکم «کل یوم هو فی شان»(۱۲) وی از امر آفرینش فارغ نگشته و کار آفرینشگری همچنین ادامه دارد.

نتیجه اینکه خداوند بر اساس قدرت گسترده، سلطه مطلقه، و دوام و استمرار خلاقیت‏ می‏تواند هر زمان بخواهد در مقدرات انسان، از عمر و روزی و غیره، تحول ایجاد کرده و مقدری را جایگزین مقدر قبلی نماید، و هر دو تقدیر قبلا در ام الکتاب به ثبت رسیده است.

د:  اعمال قدرت و سلطه از سوی خداوند، و اقدام وی به جایگزین کردن تقدیری جای تقدیر دیگر، بدون حکمت و مصلحت انجام نمی‏گیرد، و بخشی از قضیه، در گرو اعمال خود انسان است که از طریق اختیار و برگزیدن و زندگی شایسته یا ناشایسته، زمینه دگرگونی سرنوشت‏خویش را فراهم سازد. فرض کنیم انسانی، خدای ناکرده، حقوق والدین و بستگان خود را مراعات نمی‏کند.طبعا این عمل ناشایست او در سرنوشت او تاثیر ناخوشایندی خواهد داشت. حال اگر در نیمه زندگی از کرده خود پشیمان گشته و از آن پس به وظایف خود در این باره اهتمام ورزد، در این صورت زمینه دگرگونی سرنوشت‏خود را فراهم کرده و مشمول آیه «یمحوا الله ما یشاء و یثبت» خواهد گشت. این مطلب در عکس قضیه نیز حاکم است.

شفاعت به عنوان عاملی از مقدرات و مصالح خدای متعال ،می تواند تقدیر غیر قطعی انسان را تحت تاثیر قرار داده ، و به واسطه وجود زمینه مثبت در فرد گناهکار ، گناهان او را بخشیده و تقدیری بهتر از آنچه که هست را برای او رقم زند

با توجه به مطالب فوق بداء بدین معنا است که اعمال خوب یا بد انسان در سرنوشت و مقدرات غیر حتمی او تاثیر می‌گذارد و منشا تحولاتی در زندگی انسان می‌گردد، نیازمندی و توانگری، بیماری و سلامتی، کوتاهی و بلندی عمر، حوادث تلخ و شیرین، همگی از کارهای نیک و بد انسان تاثیر می‌پذیرد. و اینکه در روایات فراوانی به انجام کارهای خوبی که آثار مثبت و سازنده‌ای در حیات انسان دارند مانند دعا، صدقه، صله ارحام و اجتناب از کارهای بدی مانند ظلم بر افراد، اذیت والدین و قطع رحم که آثار ناگواری در زندگی انسان دارند، تاکید بسیار شده‌، موید همین مطلب است. و اعتقاد به تاثیر کارهای خوب یا بد در زندگی انسان، همان اعتقاد به بداء است. در مساله شفاعت نیز همین معنا وارد است. چرا که شفاعت به عنوان عاملی از مقدرات و مصالح خدای متعال ،می تواند  تقدیر غیر قطعی انسان را تحت تاثیر قرار داده، و به واسطه وجود زمینه مثبت در فرد گناهکار ، گناهان او را بخشیده و تقدیری بهتر از آنچه که هست را برای او رقم زند.

 

نتیجه:

در نتیجه آنچه در این مجال به شما خواننده گرامی تقدیم شد، روشن گشت که عدم دقت کافی، و شیوه ظاهر انگاری در آیات قرآن ، و از سویی عدم بهره مندی ازشناخت صحیح مساله شفاعت، و عدم دقت کافی در تبیین موضوعی و محتوایی آیات قرآن نزد وهابیان ،اشتباهاتی از این دست را پدید آورده که به زعم این گروه قرآن کریم در نفی مساله شفاعت با آنان همخوانی داشته و مهر تایید خویش را به ادعاهای باطل آنها پیرامون مساله شفاعت می زند. غافل از آنکه اگر در آیات قرآن دقت و بررسی دقیقی انجام شود ،این نکته بر همگان آشکار خواهد شد که مسائلی نظیر شفاعت و بداء در بطن خویش دارای دلایل متقنی است که نه تنها با قرآن کریم مناقات نداشته، بلکه همخوانی مفهومی و روشی جالبی را با آیات قرآن کریم دارد، که در این گفتار تا حدودی بدان پرداخته شد .

 

پی نوشتها:

۱-      سوره اعراف، آیه۱۸۸

۲-      سوره انفال،آیه ۸- سوره یونس، آیه ۴۹

۳-      سوره جن ،آیه ۱۸

۴-      سوره اعراف ، آیه ۱۹۴

۵-      سوره فاطر ،آیه ۴۳

۶-      معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ماده بدا

۷-      سوره رعد،آیه۳۹

۸-      مفاتیح الغیب، ج۱۹، ص۵۲

۹-      سوره آل عمران، آیه ۵

۱۰-   سوره انبیاء ،آیه ۳۵

۱۱-    التفسیرعیاشی، ج۲، ص۲۱۷

۱۲-   سوره الرحمن ،آیه ۲۹

سیدحامدحسینی