برای آن آزاد مردی که آزاد مرد

برای آن آزاد مردی که آزاد مرد

به نقل از صالحین، سلامی دیگر؛ {برای آن آزاد مردی که آزاد مرد} چند روزیست عکسهای تو برند فضای مجازی شده است؛ عکسی که در آن هزاران معنی نهفته است؛ یکی آنرا عکس غیرت نام نهاد، و یکی عکس عزت ، یکی دیگر سلفی قرن و آن یکی هم با اشک و آه حادثه کربلا […]

به نقل از صالحین،

سلامی دیگر؛

{برای آن آزاد مردی که آزاد مرد}

چند روزیست عکسهای تو برند فضای مجازی شده است؛ عکسی که در آن هزاران معنی نهفته است؛
یکی آنرا عکس غیرت نام نهاد، و یکی عکس عزت ، یکی دیگر سلفی قرن و آن یکی هم با اشک و آه حادثه کربلا را به روضه نشست.
حتی سیاسیون هم تاب سکوت را نیاوردن و بخط شدن تا اینبار با صداقت نامت را فریاد بزنند.

اینروزها عکس تو در دلم غوغایی نشانده که به هر جا نظر دارم چهره ات قاب منظر است . و البته قلبی که به قلبم گره خورده و چشمی که به راه رفتن تو خیره شده است؛
حالا در کنج خانه ام عکس ترا بر قلبم حک کرده ام تا آیینه نگاهم باشد.
اشک و آه در مقابل استواری قدم ت چه ناپیداست .آنجا که جلاد تو در اضطراب است و نگاه او از ترس و وحشت به دستهای بسته ات گره خورده است. محسن عزیز!!
راه رفتن و نگاهت چقدر شبیه به شهدای نسل ماست.؛ یکی از همان شهدای نزدیکتر به خودت؛؛ یغیین دارم همت گونه هم به آنها تاختید.
امروز ابراهیم همت مهمان دارد شاید الان محسن حججی را در آغوش می فشارد و حالتی دارند که رسیدن به آن آروزی ماست .
غم و اشک و آه؛ سینه مردان غیرت را می فشارد گاهی از غم و حسرت ؛ گاهی از روی غبطه .
آهای!! آهالی دور و نزدیک به نسل ما ؛ به تماشا بیابید تماشای قدمهای شخصی که به پای چوبه دار می رود؛
ببینید استواریش را ، ببینید نگاهش را و ببینید آرامشی که امواج دنیا را به سکون گرفته است .
آهای تماشا چیان بی درد !! بیابید شناسنامه اش را ورق بزنید؛ تا بشناسیدش این از کدام ایل و تبار است؛ که اینگونه بدست بی شناسنامه ای ندای. ظلم ستیزی را فریاد میزند.

آهای آزادمردان !! امروز این اسیر که نه این آزاده را ببینید چگونه بر بال فرشتگان قهقه ی مستانه میزند؛ چه رها و آزاد بالا نشین دلها و بر بلندای نام مردان مرد نشسته و آوازه شهر مردان غیرت شده است؛

آن جا که ستارگان بزم جایی ندارند.
ستاره های عزلی اند که بر تارک تاریخ و حماسه این مرز و بوم خواهد درخشید تا تاریخ فرصت ورق خوردن دارد. و تو محسن عزیز درخشان ترینی؛
غریبه نشسته در دل؛ در این لحظه که قلم روان روان میدود و سیاهه میکند این سطر سفید را؛ دل سیاهم در غم تو نشسته است و مات و مبهوت مینگرد به قلمی که سیاهه میکند از مردانگی ات؛

فرزندم ! نگاهت قیمت دارد ؛ خریدارم به قیمت جانم..

منبع: مساجدنیوز