آغاز دعوت حضرت صالح(علیه‌ السلام)

آغاز دعوت حضرت صالح(علیه‌ السلام)

قوم ثمود در کمال خوشى و نعمت به سر مى بردند و از باغ هاى سرسبز و چشمه سارها و زمین هاى حاصل خیز خود و حیواناتشان بهره مند بودند تا این که کم کم بت پرستى و فساد در ایشان رواج پیدا کرد و خداى تعالیبراى هدایتشان حضرت صالح را که از خانواده هاى اصیل و محترم آن ها و به عقل و علم میانشان معروف بود، فرستاد و او آن ها را مخاطب ساخته ، فرمود:اى مردم ! خدا را بپرستید که معبودى جز او ندارید.

به نقل از صالحین، قوم ثمود در کمال خوشى و نعمت به سر مى بردند و از باغ هاى سرسبز و چشمه سارها و زمین هاى حاصل خیز خود و حیواناتشان بهره مند بودند تا این که کم کم بت پرستى و فساد در ایشان رواج پیدا کرد و خداى تعالیبراى هدایتشان حضرت صالح را که از خانواده هاى اصیل و محترم آن ها و به عقل و علم میانشان معروف بود، فرستاد و او آن ها را مخاطب ساخته ، فرمود:اى مردم ! خدا را بپرستید که معبودى جز او ندارید. اوست که شما را از زمین (وخاک ) آفرید و آبادى زمین را به شما واگذار کرد. از وى آمرزش بخواهید و روى توبه به درگاهش برید که به راستى پروردگار من نزدیک و پاسخ گوى (دعاى ) (۱۸۳).شماست به یاد آرید که شما را جانشینان قوم عاد فرمود و در زمین جاى گیرتان ساخت که در زمین هاى مسطح (ودشت هاى ) آن ، (۱۸۴).قصرها مى سازید و از کوه ها خانه ها مى تراشید. نعمت هاى خدا را به یاد آرید و در زمین به فساد نکوشید (۱۸۵).اى مردم ! من پیام آورنده امینى براى شما هستم . از خدا بترسید و امر او را اطاعت کنید این نکته را نیز که معموا پیمبران بزرگوار دیگر به مردم خود تذکر مى دادند، به آن ها تذکر داد که :من از شما مزدى براى آیا چنین پندارید که در این نعمت هایى که(۱۸۶).این کار درخواست نمى کنم . مزد من جز بر خدا و پرودگار جهانیان نیست در این سرزمین (یا در این دنیا) دارید و از آن استفاده مى کنید، بدون بازخواست شما را رها مى کنند که از حساب و چنین نیست و روزى بیاید که از آن ها مورد سؤ ال قرار گیرید.(۱۸۷).بازخواست در امان باشید و قبل از آن که این سخنان را بگویى ، گذشته(۱۸۸) آن قوم در جواى وى گفتند:اى صالح ! تو پیش از این مورد امید ما بودى نیکى از نظر عقل ، بینایى و کمال از تو داشتیم ، به تو امیدها بسته بودیم و خیال مى کردیم در پیشامدهاى ناگوار و هجوم مشکات مى توانیم از خرد و درایت تو استفاده کنیم ، ولى اکنون مى بینیم که نظر ما اشتباه بود و امیدهاى ما برباد رفت ، ت ما قیام کردى و ما را از پرستش آن چه پدرانمان مى پرستیدند، باز مى ّتها دیرین و مظاهر ملیّ یکى از سنّزیرا تو بر ضد و این آیین مقدس و ملى ما را باطل مى دانى ، بدین ترتیب در آن چه ما را بدان دعوتمان مى کنى ، در شک و (۱۸۹).دارى (۱۹۰).تردید هستیم
عاى خودّ صالح به آن ها فرمود:اگر من بر (مبناى ) حجت و دلیلى از جانب پروردگارم آمده باشم و معجزه اى بر صدق اد بت انتخاب فرموده و به رسالت به سوىّداشته باشم و خدا از جانب خود رحمتى به من عطا فرموده باشد که مرا به نبو شما فرستاده باشد، پس چگونه نافرمانیش کنم و کیست که در صورت نافرمانى از عذاب خدا مرا یارى دهد؟ و من چگونه (۱۹۱).دست از ماءموریت خویش بردارم ؟ صالح بار دیگر پس از تذکر نعمت هاى الهى ، آن ها را مخاطب ساخته و از روى دل سوزى و خیرخواهى فرمود:از خدا (۱۹۴). آنان که در زمین افساد کنند و اصاح نکنند(۱۹۳) و فرمان اسراف گران را پیروى نکنید،(۱۹۲)بترسید و سخن مرا بپذیرید قوم ثمود این بار به تکذیب سخنان صالح دلیرتر شده و پرده درى را بیشتر کردند و در پاسخ او اظهار داشتند:تو بى شک آخر چه امتیازى(۱۹۶) و توازن عقلى خود را از دست داده اى ، مگر تو جزء بشرى مانند ما هستى ،(۱۹۵)جادو زده شده اى . عى نبوت گشته و خود را پیغمبر خدا مى دانى . اگر راست مى گویىّبر مار دراى که خود را خردمندتر از ما مى دانى و مد (۱۹۷).معجزه و نشانه اى بر صدق دعوى خود بیاور.